یادداشت های یواشکی

نقشه های ذهن من

یادداشت های یواشکی

نقشه های ذهن من

یادداشت های یواشکی

حاج محمد اسماعیل دولابی:
گفت: من دم در ایستاده بودم نه در را می‌زدم و نه می‌‌رفتم.
گفت خوب کاری کردی. راه همین است. هر وقت دیدی تاخیر افتاد پشت در بایست. مبادا در را بزنی.ببین که کمی پشت در ایستادن خوب است. به اشاره ملتفت شو.
از یکسال، پنج سال پشت در ایتسادن نترس.
🌸 پشت در، بهترین جاست.🌸

کتاب طوبی محبت؛ جلد3 – ص 70


دوست دارم هر روز به خدا نزدیک تر بشوم،خدایا به خاطر تمام گناهان هر روزم العفو

یک حرف صادقانه: وبلاگ هایی که دنبال کرده ام به هیچ عنوان خوانده نمی شود فقط و فقط برای تلنگر است.

صبر ایوب

جمعه, ۲ آذر ۱۳۹۷، ۰۷:۴۹ ق.ظ

داشتم داستان حضرت «ایوب» رو می خوندم که دچار چه ابتلائاتی شده،به اینجا رسیدم که بدن حضرت کرم میزنه بخاطر زخم و جراحت و تو این قسمت من موندم:«حتى اگر یکى از کرم ها از بدنش مى افتاد، آن را به جاى خودش برمى گردانید، و مى گفت به همان جایى برگرد که خدا از آن جا تو را آفرید.»

# کتاب «سرباز کوچک امام»منو یاد این داستان انداخت...

  • محتاج دعا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">