یادداشت های یواشکی

نقشه های ذهن من

یادداشت های یواشکی

نقشه های ذهن من

یادداشت های یواشکی

حاج محمد اسماعیل دولابی:
گفت: من دم در ایستاده بودم نه در را می‌زدم و نه می‌‌رفتم.
گفت خوب کاری کردی. راه همین است. هر وقت دیدی تاخیر افتاد پشت در بایست. مبادا در را بزنی.ببین که کمی پشت در ایستادن خوب است. به اشاره ملتفت شو.
از یکسال، پنج سال پشت در ایتسادن نترس.
🌸 پشت در، بهترین جاست.🌸

کتاب طوبی محبت؛ جلد3 – ص 70


دوست دارم هر روز به خدا نزدیک تر بشوم،خدایا به خاطر تمام گناهان هر روزم العفو

یک حرف صادقانه: وبلاگ هایی که دنبال کرده ام به هیچ عنوان خوانده نمی شود فقط و فقط برای تلنگر است.

عشق یعنی به تو رسیدن

جمعه, ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ۰۲:۲۳ ب.ظ

یه دفترچه درست کنید و  عمودها و موکب هایی که توش توقف دارید رو بنویسید، یادتون باشه که از سوژه ها عکس بگیرید و رسیدید حتما چاپش کنید

٬٬٬٬٬

برای تو راه حتما صوت مداحی و سخنرانی حاج آقا پناهیان رو تو موبایلتون بریزید

،،،،،

چی برداریم؟؟؟

گاری/کوله/پتو مسافرتی

قرص چرک خشکن،سرماخوردگی،یدوکینول

یک دست لباس کافیه

شال نخی مشکی خیلی نازک،برای اینکه رو سر بگذارید برای محافظت در برابر آفتاب/حوله کوچک/

دارم فکر میکنم برای خادمای موکب ها چی ببرم؟
برای خادم کوچولوها اینا به ذهنم رسید: گیره سر/ پیکسل کوچولو/سنجاق سینه ی یا حسین و یا زینب/

برای خادمای ارباب هم کتب زیبای عربی

برای زائرای تو راه هم استیکر روی گوشی که خیلی هم مقرون به صرفه ست؛ گناه یعنی خداحافظ حسین

٬٬٬٬٬٬٬٬

عشق یعنی تو حرم نشستی،یه خانم که داره عربی صحبت میکنه دلت بلرزه....حساس شدی حتی به لحجه ی عربی... اشک تو چشات جمع بشه و بشدت یاد پیاده روی اربعین بکنی...ارباب یعنی قسمتم میشه؟؟؟ یه حالتیم بین خوف و رجا....من عاشق اون مسیری هستم که ما رایت الا جمیلاست....


****


دانلود آهنگ
>

تو این مدت همه اش نیت کردم که این کارارو میکنم تا پام برسه به کربلا...البته نه یه کربلای ساده، کربلای با معرفت...

یه جوراب بخری و بدی به یکی از زوار و بگی اینو تو پیاده روی اربعین بپوش...شاید اسم مارو هم بنویسن..

برای یکی روسری بخری که باهاش بره زیارت،خادمی،تو روضه ها بپوشه....بگی شاید اسم ما رو هم بنویسن...

بری روضه و پول تاکسی رو حساب کنی...

***
اینجا رو به مرور به روز میکنم و هر چی یادم اومد مبنویسم..

این آویزا رو برای روی کوله درست شده که برای زوار توی راه(سنجاق قفلی یادتون نره!)



یادت باشد...

جمعه, ۱۵ تیر ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

آخرین کتابی که خواندم و از خواندنش لذت بردم و با آن اشک ریختم...

آخر کتاب رو گذاشتم تو حرم خوندم روبه روی ضریح و اشک می ریختم،صورتم از اشک خیس شده بود و زمان از دستم در رفته بود...موقع اذان بود...

رفتم دارالحجه رواق شیخ طوسی، اونجایی که یه عالمه زوج جوان میرن برای اینکه با هم به خدا برسن...اتاق عقد...

کتابی که خیلی دوست داشتم رو با خودم بردم حرم، اول کتاب نوشتم:"یادمان" باشد گاهی برای رسیدن به معشوق ابدی و ازلی باید از معشوق زمینی گذشت...موقع اذان بود...

پیوندتان مباااااارک

4/13 حرم رضوی/اتاق عقد

بعدش رفتم یه عروس و داماد رو نشون کردم و به طرف عروس رفتم و سر صحبت رو باهاش باز کردم،بهش تبریک گفتم و کتاب رو بهشون هدیه دادم....

کتاب "یادت باشد"....

سلامم رو تو پاسخگوی دربگشای

چهارشنبه, ۱۳ تیر ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

خاصیت حرم اینه که وقتی میری دائم یه صدا،یه چهره و... تو رو یاد کسی میندازه...و من تو حرم به سلامی یاد میکنم آن دوست و آشنا را و حتی...

راز عکس پروفایل شما چیست؟؟

شنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

یا رئوف

عید همگی مبارک🌺

همیشه دوست داشتم بدونم پشت این عکس های جور واجور عکس پروفایل افراد چیه!!!

و اما خودم...

پروفایل من به معنای" رنج مقدس"...گرفتید؟؟؟

یه زمین آسفالته که ازش یه گل روییده....

نذر کرده ام که بیایی..

پنجشنبه, ۱۰ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۱۵ ق.ظ

به نیت فرج

یک نذری و عیدی ساده در روز میلاد امام حسن: یک عدد نان به علاوه ی سه دانه خرما به علاوه ی یک متن زیبا از یک کتاب(ترجیحا دست نویس و با خط خوش) رو بسته بندی می کنیم، بعد دست کوچولوی خونه رو میگیرید و در هر خونه ای نذری رو میدید دست اون کوچولو تا اون بده🚶

روی کاغذ خوشگل بنویسد:

{در نیمه ماه رمضان ماه برآمد/سالار کریمان جهان در سفر آمد

افطار کنید از رطب ذکر حسن جان/ کاش مهدی موعود پسر فاطمه آید*..

هیچ کس به من  نگفت: که دعای ما در فرج شما اثر دارد و آن را نزدیک می کند، نمی دانستم که شما دعا کردنمان را دوست داری و فرموده ای که خیلی برای فرج من دعا کنید.(برگرفته از کتاب هیچ کس به من نگفت، ص10)}2*

نذری دوم:(که این رو خودم تونستم الحمدلله انجام بدم)،کتاب خاطرات سفیر(کتاب فوق العاده قشنگ،روان وبالاخص برای جوونایی که پر از ابهام و سوال و خلاصه به درد اونایی که خیلی تو راه نیستن و حتی هستن میخوره)،دادم برام با خط خوش یه متن امام زمانی نوشتن:لطفا بعد از خواندن کتاب، آنرا به نفر بعدی بدهید  و آخرین حلقه ی این کار خیر نباشید) و بعد تو حرم یه نفر رو نشون کردیم و بعد رفتیم هدیه دادیم....


*مصرع آخر رو تحریف کردم😎

*2. با این کار با یک تیر چند نشون زدید: 1.افطاری که ثواب فراوانی براش نوشته شده. 2. افطاری ساده ای که امام خامنه ای تاکید دارند رو انجام دادید3.یک کتاب معرفی کردید.4.یاد امام رو در دل ها زنده کرده اید.4. کودکتون رو در این امر خیر سهیم کردید و.... خیلی برکات فراوانی داره

تا حالا منتظر جناب عزرائیل بودی؟

دوشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

هی روزگار...

تا حالا شده،خسته شده باشی و فکر کنی که برای چی زنده ای؟

یا اینکه بگی من که دیگه تو این دنیا کاری ندارم و منتظر جناب عزرائیل باشی؟

ربنا ما خلقت هذا باطلا، سبحانک:

پروردگارا این را بیهوده نیافریده ای، منزهی از آنکه بیهوده بیافرینی


پس،خدا با من و تو، تو این دنیا کاری داشته....،مسئولیتی دارم، در این نظام عجیب و منظم، یک جایی هم من دارم که اگر اون رو به خوبی انجام ندم،این نظم رو خراب کرده ام.

پس بشین فکر کن که تا ببینی مسئولیتت در این دنیا چیه و قراره چه کاری انجام بدی

کاش همه بی حجاب می شدیم

يكشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۳:۱۶ ق.ظ

وَاَنَّکَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِکَ

 و مسلماً تو از خلق خود در حجاب نشوی 

 اِلاّ اَنْتَحْجُبَهُمُ الاَْعمالُ دوُنَکَ 

مگر آنکه کردارشان میان آنها و تو حاجب شود 


کارهای زشت ما حجاب میان ما و تو شده

دیدن تو یک شرط دارد

و آن هم دریدن حجاب گناه است.

کاش همه بی حجاب می شدیم

برگرفته از کتاب قصه من و خدا(فرازی از دعای ابو حمزه ثمالی)


شب های عاشقانه

جمعه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

جمله اول پست قبل رو بخونید لطفا:

* داشتم دعای افتتاح رو"تو این شب های عاشقانه" میخوندم که به این فراز رسیدم: "لَعَلَّ الَّذِی أَبْطَأَ عَنِّی هُوَ خَیْرٌ لِی لِعِلْمِکَ بِعَاقِبَةِ الْأُمُورِ"فَلَمْ أَرَ مَوْلًی


اگر برآورده شدن حاجتم تأخیر افتاد، از روی  نادانی بر تو عتاب ورزیدم، با آنکه شاید به تأخیر افتادن روا شدن حاجتم برایم بهتر باشد

چرا جلومو گرفتن؟؟؟

چهارشنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۰۰ ق.ظ

یا رئوف

تو حرم داشتم فکر میکردم چرا این حاجتمو،با اونو، با اون یکی رو نگرفتم....من که چیز بدی نخواستم چرا جلومو گرفتن....

مسجد طبقه بالا...

کودکی گریز پای در صف اول نماز جماعت....

مادر وقتی می رفت سجده دست کودک بازیگوش رو می گرفت و جوش میخورد و کودک تقلا می کرد و دستش رو از مادر به زور می کشید...

ناگاه سر نماز....

بغضم گرفت و ناخودآگاه یاد ایه یوعَسَىٰ أَن تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَن تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ=چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است. و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است. افتادم.... و اشکم سرازیر شد....

بعد از پایان نماز، مادر به بچه گفت خطر داره که دستت رو گرفتم و...و بچه گفت نه خیلی کیف میده...

 یه چیزی یادت باشه که اگر رفتی حرم مجرد متاهل با بچه بی بچه مریض هر جور که هستی امام خواسته تو رو این طور ببینه

 

اولین صفحه کتاب شما چه متنی به یادگار نوشته شده؟

سه شنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۳:۱۱ ب.ظ

حتما همه تون تو عمرتون یه کتاب از یه دوست فرهیخته گرفتید،

براتون با خودکار اولین صفحه چه نوشته ای به یادگار گذاشته؟(راستی اسم خاصی داره؟)